میع

لغت نامه دهخدا

میع. [ م َ ] ( ع مص ) روان شدن چیزی بر روی زمین و به آرامی پهن گردیدن. ( ناظم الاطباء ). روان و تنک گردیدن چیزی بر زمین چون روغن و مسکه و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). لوئه رفتن. || رفتن چیزی ریخته چون آب و روغن و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سیلان. جریان. ( یادداشت مؤلف ). روان شدن آب و جز آن. ( تاج المصادر بیهقی ). || گداخته شدن روغن. ( ناظم الاطباء ). گداختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آب شدن. ذوب شدن. مذاب گشتن. ( یادداشت مؤلف ). گداخته شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). || رفتن اسب و روان شدن و شادمان رفتن آن. ( ناظم الاطباء ). رفتن اسب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

روان شدن چیزی بر روی زمین و بارامی پهن گردیدن

جمله سازی با میع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با بهره‌گیری از نانو می‌توان شیشه‌ها و آیینه‌هایی همیشه شفاف داشت. به محض اینکه رطوبت هوا میعان شود، قطرات کوچک بسیاری بر روی سطوحی چون شیشه و آینه ایجاد و عملکرد آن‌ها را مختل می‌کنند. راه حل این مشکل، ایجاد روکشی از دی اکسید تیتانیوم بر روی شیشه هاست که انرژی سطحی زیاد و به تبع قابلیت جذب آب بیشتری را برای سطوح فراهم می‌کند.

💡 برای نمونه، دمای بحرانی آب ۳۷۴ درجه سلسیوس است. در دمای معمول، در جو اگر فشار جزئی بخار آب به اندازه کافی زیاد شود، بخار آب می‌تواند طی فرایند میعان به آب تبدیل شود.

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز