لغت نامه دهخدا
منتفذ. [ م ُ ت َ ف َ ] ( ع اِمص ) فراخی و وسعت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
منتفذ. [ م ُ ت َ ف َ ] ( ع اِمص ) فراخی و وسعت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فراخی و وسعت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کریم خان که پس از سرکوبی سرکشان آذربایجان، تصمیم داشت برای کشورگشایی به آن سوی رود ارس، برود از شنیدن این اخبار نگران شده پس از گرفتن گروگان از منتفذین و بزرگان شهرهای مختلف آذربایجان فتحعلی خان و جمعی دیگر از مخالفین سابق خود را همراه کرده به سرعت تمام خود را به کاشان رسانید زکی خان که از رسیدن وی آگاه شد زنان و فرزندان کریم خان و بزرگان اصفهان و حومه را به صورت یک کاروان سنگین و طولانی به راه انداخته از آب کارون گذشت و از طریق کوههای سخت و مرتفع خود را به میان ایلات بختیاری رسانید.