ممتل
مترادفها
پر، مملو، لبریز
متضادها
خالی
لغت نامه دهخدا
ممتل. [ م ُ ت َل ل ] ( ع ص ) نعت فاعلی از امتلال. ( از منتهی الارب ). به کیش و شریعت درآینده. ( آنندراج ). آنکه در کیش و شریعت داخل می شود. ( ناظم الاطباء ). || شتاب رونده. ( آنندراج ). آنکه بشتاب می گذرد و می رود. ( ناظم الاطباء ). || کوماج کننده نان. ( آنندراج ). آنکه نان را در خاکستر گرم می پزد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به امتلال شود.
فرهنگ فارسی
نعت فاعلی از امتلال. بکیش و شریعت در آینده.
جمله سازی با ممتل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز تو منازل ملکست ممتلی از خوف ز تو قواعد دین نیست ایمن از تغییر
💡 تنی که ممتلی کین توست خونش بریز که هیچ به نشود از گوارش و معجون
💡 جام تدین شده است ممتلی از زهر باغ تمدن شده است یکسره پرخار
💡 تویی که معدهٔ آز از عطات ممتلی است تویی که دیدهٔ بخل از سخات بیبصرست
💡 چون تو ندانی طریق غوص درین بحر حشو صدف ممتلی بدر و گهر گیر