مردوس

لغت نامه دهخدا

مردوس. [ م َ ] ( اِ )گندنای شامی. ( برهان قاطع ) ( از جهانگیری ) ( آنندراج ). گونه ای تره که آن را کراث ابو شوشه و گندنای شامی و کراث شامی و قفلوت نیز گویند. || به زبان مردم مراکش، ملخ. ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) گونهای تره که آن را کراث ابوشوشه وگندنای شامی و کراث شامی و قفلوت نیز گویند.
گندنای شامی

جمله سازی با مردوس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پنجم، مردوس بردیا به گاه رسید، آنکه ننگ ملتش و تخت باستانی (ایران) بود، اما او را ارته فرنهٔ آزاده به دستیاری دوستان، در کاخش بکشت.

💡 این نوشتهٔ اسخیلوس، نه تنها ناقص و اشتباه‌آمیز است، بلکه هیچ اشاره‌ای بر آنکه مردوس (بردیا) را پسر کوروش یا پادشاه قانونی دانسته باشد، در این نوشته دیده‌نمی‌شود. اومستد این نوشته را تحریف کرده و از آن استفادهٔ نادرست کرده‌است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران