گهواره ٔ دیو

لغت نامه دهخدا

گهواره دیو. [ گ َهَْ رَ / رِ ی ِ وْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نام فنی از کشتی است که دو حریف یکدیگر را تکان میدهند تا یکی را بی خبر کرده بر زمین بنوازد. ( بهار عجم ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ):
همه رنگ و همه مکر و همه ریوست رقیب
بی سخن صورت گهواره دیو است رقیب.میرنجات ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نام فنی از کشتی است که دو حریف یکدیگر را تکان می دهند تا یکی را بی خبر کرده بر زمین بنوازد

جمله سازی با گهواره ٔ دیو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وان طفل به گهواره درافکن به دو سه ماه چونان که به گهواره درون گردد محصور

💡 بزرگست گردون و ما کوچکیم زمین است گهواره ما کودکیم

💡 بیراق‌وند (به کردی: بێاخه‌وه‌ن)، روستایی است از توابع بخش گهواره و در شهرستان دالاهو استان کرمانشاه ایران.

💡 عشرت روی زمین بسته است در آرام دل خواب طفلان لنگر تمکین بود گهواره را

💡 بزاری عندلیب از گل سخنجوی گل از گهواره چون عیسی سخنگوی

قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز