گردن درازی کردن

لغت نامه دهخدا

گردن درازی کردن. [ گ َ دَ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گردن کشیدن:
اشتر حرامی گردنا
دانم چه دانی کردنا
با پنبه بازی میکنی
گردن درازی میکنی.عبدالواسع جبلی.|| از حد خود تجاوز کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - گردن را بالا کشیدن. ۲ - سرفرازی ( نمودن ). ۳ - تجاوز از حدود خود ( کردن ).

جمله سازی با گردن درازی کردن

💡 به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه کند درازی شب عمر شمع را کوتاه

💡 چو دست عشق زلفش از درازی به پا می کرد با خلخال بازی

💡 بد آن بردبارم که دانم که دائم نه آن را نه این را نه ماند درازی

💡 نشان سیاهی خال از دل ‌گنهکارش فزون درازی زلف از شب زمستانش

💡 ضعیفی که چون سوزن تنگ عیش ز دامن درازی بد اندر عنا

💡 درازی شب و بیداری من این همه نیست ز بخت من خبر آرید تا کجا خفته ست؟