گدازان کردن

مترادف‌ها

ذوب کردن، آب کردن، مایع کردن

متضادها

منجمد کردن، سخت کردن

لغت نامه دهخدا

گدازان کردن. [ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ذوب کردن چیزی را. حل کردن چیزی را. نیست کردن چیزی را:
صورت سرکش گدازان کن ز رنج
تا ببینی زیر آن وحدت چو گنج.مولوی ( مثنوی چ علاءالدوله ص 18 س 15 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ذوب کردن حل کردن.

جمله سازی با گدازان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گدازان شد تنم از بیم و امید چو برف کوهسار از تاب خورشید

💡 چون باد به کوی دوست تازان می باش در آتش عشق او گدازان می باش

💡 فرو گفت با او سخنهای تیز گدازان‌تر از آتش رستخیز

💡 فتاد از بیکسی آتش بجانش گدازان گشت مغز استخوانش

💡 مرا چون شمع سوزان و گدازان سر شب تا سحر دارد نگاهش

💡 دل آزردهٔ شام هجر تو چون شمع به هر جا نشیند، گدازان نشیند

💡 هدف اصلی این فرآیند پیچیده شیمیایی، گدازان کردن مواد جامد در دمای بسیار بالا برای تسهیل در انجام واکنش‌های بعدی با سایر عناصر است.

💡 مهندسان برای بازیافت قطعات فلزی قدیمی، از روش‌های حرارتی مختلف جهت گدازان کردن و تبدیل آن‌ها به شمش‌های جدید برای استفاده مجدد بهره می‌برند.

💡 فرآیند گدازان کردن یخ‌ها در مناطق قطبی به دلیل تغییرات اقلیمی بسیار سریع‌تر از آنچه پیش‌تر توسط دانشمندان پیش‌بینی می‌شد، در حال وقوع است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران