لغت نامه دهخدا
گداصفتی. [ گ َ / گ ِ ص ِ ف َ ] ( حامص مرکب ) صفت گدا داشتن. خوی و عادت گدا داشتن. پست فطرت بودن:
غلام همت آن رند عافیت سوزم
که در گداصفتی کیمیاگری داند.حافظ.
گداصفتی. [ گ َ / گ ِ ص ِ ف َ ] ( حامص مرکب ) صفت گدا داشتن. خوی و عادت گدا داشتن. پست فطرت بودن:
غلام همت آن رند عافیت سوزم
که در گداصفتی کیمیاگری داند.حافظ.
حالت و کیفیت گدا صفت گدامنشی لئامت: غلام همت آن رند عافیت سوزم که در گدا صفتی کیمیاگری داند. ( حافظ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صفتی که به «ان» ختم میشود، هرگاه مکرر شود، ممکن است علامت صفت را از اول حذف کنند، مثل: لرزلرزان، جنبجنبان، پرسپرسان، کشکشان، لنگلنگان
💡 به صفتی که باعث ارتباط مشبه به مشبهبه میشود، وجه شبه گفته میشود.
💡 صفتی است که به موجب آن انسان خود را مستحق مقامی بداند که مستحق آن نیست.
💡 پس چنان که اول این کار رغبتی بود که در تو پدیدار آمد، اول همه کارها صفتی است از صفات حق تعالی که عبارت از آن ارادت آید.
💡 در روی تو بیرون زنکوئی صفتی نیست کانست که دلها همه سرگشته ی آنست
💡 نی که هر شب روان تو ز تنت میشود جدا؟ به میان روان تو صفتی هست ناسزا