گاو شاخی
مترادفها
گاو شاخدار
لغت نامه دهخدا
گاوشاخی. ( اِخ ) دهی است از دهستان بکش بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون، واقع در 19000گزی جنوب فهلیان، کنار رودخانه کنی. جلگه، گرمسیر مالاریائی، سکنه آن 101 تن. آب از رودخانه کنی، محصول آنجا غلات، برنج، شغل اهالی زراعت. نزدیکی آن معدن سنگ گچ هست. راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).
فرهنگ فارسی
دهی در کازرون
جمله سازی با گاو شاخی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از نهانخانهٔ دل خوش غزلی می خیزد سر شاخی همه گویم به قفس نتوان گفت
💡 درد بیعلمی دردی است که درمانش نیست شاخنادانی شاخیاست که بارشخسک است
💡 گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد ور ز سرمستی کشیدم زلف دلداری چه شد
💡 پینهها را میشود همچنین با عوامل تجزیهکننده بافتهای شاخی (عوامل کراتولیتیک) که حاوی اسید سالیسیلیک هستند از میان برداشت.
💡 مرد یک فن نشسته خامش و پست تو ز شاخیبهشاخهایزده دست
💡 شاها ملکا رمح تو چون معجز موسی شاخی است که با او نرود حیلت محتال