گاو بهل

لغت نامه دهخدا

گاو بهل. [ ب َ هََ ] ( اِ مرکب ) ارابه. گاو که اکثر بکار سواری آید، از عالم گهربهل که ارابه اسبی است. و این در اصل هندی است: ملا فوقی یزدی به واو غیرملفوظ و سکون ها بسته و این نوعی از تصرف بود:
خداوندا بگاو بهل قناعت زود بنشانم
که تا چشمم بدان نبود که او گاو و غنم دارد
و در ساقی نامه آمده است:
بده می که تا حل شود مشکلم
نشیند بگاو بهل عشرت دلم.( آنندراج ).جفت گاوی که اَراده را میکشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) گردون. گاو که بیشتر برای سواری بکار برند: خداوندا. بگاو بهل قناعت زود بنشانم. که تا چشمم بدان نبود که او گاو غنم دارد ( فوقی یزدی ) ( بواو غیر ملفوظ و سکون ها بسته )
ارابه

جمله سازی با گاو بهل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بفرمود تا از تن گاو و گور به چرم اندر آرند سم ستور

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز