کیل دار
لغت نامه دهخدا
کیل دار. ( نف مرکب ) پوشیده از یک پارچه ای. ( ناظم الاطباء ). کیل دارنده. آنچه از نمد پوشیده شده. ( فرهنگ فارسی معین ).
- سپر کیل دار؛ سپری که از موی بز پوشیده باشند. ( فرهنگ فارسی معین ):
بزد خشت بر سه سپر کیل دار
گذشت و به دیگر سو افگند خوار.( شاهنامه چ بروخیم ج 1 ص 212 ).
کیل دار. [ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) مراقب صحت کیل و پیمانه. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنچه از نمد پوشیده شده. یا سپر کیل دار. سپری که از موی بز پوشیده باشند: بزر خشت بر سر سپر کیل دار گذشت و بدیگر سوا فکند خوار. توضیح کسر. اضافت و صفی بمناسبت وزن شعر حذف شده ( ایضا ح ).
مراقب صحت کیل و پیمانه.
جمله سازی با کیل دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اکنون زمانه گرچه شمار از کسی نیافت کز جهل فرق می نکند کیل را ز من
💡 از بس که پیش عشوه تو بی بهاست جان شرم آیدم که کیل به خرمن درآورم
💡 نهفته مال همه خسروان برافشاندی درست گوئی بودند خسروانت و کیل
💡 در عمر خود لبم ز لبت یک شکر گرفت آری به کیل میبفروشد از آن شکر
💡 جمله نفسهای تو ای بادسنج کیل زیانست و ترازوی رنج