کیقباد پیکر

لغت نامه دهخدا

کیقبادپیکر. [ ک َ / ک ِ ق ُ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) که پیکری چون کیقباد دارد. کنایه از کسی که دارای عظمت و قدرت است:
شروانشه کیقبادپیکر
خاقان کبیر ابوالمظفر.نظامی.

فرهنگ فارسی

که پیکری چون کیقباد دارد ٠ کنایه از کسی که دارای عظمت و قدرت است ٠

جمله سازی با کیقباد پیکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کای گدای در گهت خاقان چین کیقباد از ملک قدرت خوشه‌چین

💡 یکی آنک از تخمهٔ کیقباد همی از تو گیرند گویی نژاد

💡 نبیره فریدون یل کیقباد که پیدا از او بود آئین داد

💡 بمیرد کسی کو ز مادر بزاد ز کیخسرو آغاز تا کیقباد

💡 کیخسرو و سکندر و کاووس و کیقباد بر منزل جهان زدند خیمه مراد