شفیقی

لغت نامه دهخدا

شفیقی. [ ش َ ] ( اِخ ) از جمله شعرای قرن نهم هجری و منسوب به دربار سلطان یعقوب است. وی مردی فاضل و کامل بود و در مباحثه مجادله مینمود. بیت زیر از اوست:
دلم زآن رشته جان را به تیر یار بربسته
که نتواند ز جا پرواز کردن مرغ پربسته.( از مجالس النفائس ص 306 ).
شفیقی. [ ش َ ] ( اِخ ) ابوالحسن محمدبن علی بن ابراهیم شفیقی منقری. وی در رحبه ٔشام به سال 415 هَ. ق. حدیث گفت و ابونصر همزه بنی محمد همدانی از او روایت دارد. ( از لباب الانساب ).

جمله سازی با شفیقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه رفیقی است که باری ز دلم برگیرد نه شفیقی است که آسان کند این مشکل من

💡 بدان خود را که تو با جان رفیقی به حکمت خود شفیقان را شفیقی

💡 بر حال رفتگان‌ کیست تا نوحه‌ای ‌کند سر این کاروان شفیقی غیر از جرس ندارد

💡 کو شفیقی که بنگرد حالم کز جدایی چگونه می نالم

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز