لغت نامه دهخدا
کوچ تگین. [ ت َ ] ( اِخ ) پهلوان یکی از رؤسای لشکری سلطان جلال الدین خوارزمشاهی. ( از تاریخ مغول تألیف اقبال ). رجوع به همان مأخذ ص 64 شود.
کوچ تگین. [ ت َ ] ( اِخ ) پهلوان یکی از رؤسای لشکری سلطان جلال الدین خوارزمشاهی. ( از تاریخ مغول تألیف اقبال ). رجوع به همان مأخذ ص 64 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ریشهٔ احتمالی دیگر برای نام تگینآباد نام قراتگین، فرمانده سامانی است که بر امیر نصر سامانی شورید و در سال ۹۳۰ میلادی به بُست گریخت.
💡 علی تگین را آنجا پدید آمده گیر اگر بداند کو را بود بر تو امان
💡 خوش نخسبند همی از فزعش زانسوی آب نه قدر خان طغانخان نه ختا خان نه تگین
💡 چاکر تو شوند خان و تگین بندهٔ تو شوند میر و وزیر
💡 از آنجایی که موهان تگین به جای قغان عروج کرد، ارباب موهان قاغان و لرد موهان تگین پس از آن در مدتی طولانی منجی همه جهان بودند.
💡 ای برده به شمشیر همه ملک تگین آورده همه ملک تگین زیر نگین