لغت نامه دهخدا
کوربخیه. [ ب َ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) قسمی دوختن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کوربخیه. [ ب َ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) قسمی دوختن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
قسمی دوختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما عبث در عشق دندان بر جگر می افشریم بخیه بیکارست زخم تیغ چون کاری بود
💡 هر شکست استخوانم خندهای دنداننماست راز غم را بخیهای بر روی کار افتادهام
💡 چشم حیران مرا مژگان نمی پوشد به هم بخیه جوهر نمی آید به کار آیینه را
💡 تا رسد برکنگر مقصود دست نالهای بخیه نتواند نهان کردن دهان زخم را
💡 باز آغوش دم تیغی مهیاکردهایم خنده ای از بخیه می باید به زخم ما زنید
💡 سپسیس شکمی، فیستول پانکراسی، دیابت، هموراژی، احتمال باز شدن بخیهها و پپتیک اولسر