لغت نامه دهخدا
( کواکب آسا ) کواکب آسا. [ ک َ ک ِ ] ( ق مرکب ) مانندکواکب. همچون ستارگان که در برابر پرتو خورشید از دیده ها ناپدید می شوند: ولایت شرق و غرب را کواکب آسا معدوم و ناپیدا ساخت. ( حبیب السیر ص 134 ).
( کواکب آسا ) کواکب آسا. [ ک َ ک ِ ] ( ق مرکب ) مانندکواکب. همچون ستارگان که در برابر پرتو خورشید از دیده ها ناپدید می شوند: ولایت شرق و غرب را کواکب آسا معدوم و ناپیدا ساخت. ( حبیب السیر ص 134 ).
( کواکب آسا ) مانند کواکب. همچون ستارگان که در برابر پرتو خورشید از دیده ها ناپدید می شوند. ولایت شرق و غرب را کواکب آسا معدوم و ناپیدا ساخت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کواکب را به گردون کرد تقدیر به خاکستر نشاند این دانهها را
💡 چو رفت شاه کواکب ببار گاه حمل هزار نقش بر آورد کار گاه عمل
💡 یک آسمان کواکب هر دم چکد ز ابر مانا سپهر هشتم دارد در آستین
💡 از داغ تو دل در نظر پادشه عشق داده ز کواکب چو فلک شان حشم را
💡 چشم کواکب از خط و خال تو روشن است آفاق سربهسر ز جمال تو روشن است
💡 به آن کواکب سیاره کز مکارهشان به هیچ جای به جز درگه تو نیست مقر