لغت نامه دهخدا
کمرزیب. [ ک َ م َ ] ( اِ مرکب ) چیزی که آرایش کمر بدان باشد چون کیش و تیردان و مانند آن. ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). هرچیز که برای زینت و آرایش کمر بکار برند. ( ناظم الاطباء ).
کمرزیب. [ ک َ م َ ] ( اِ مرکب ) چیزی که آرایش کمر بدان باشد چون کیش و تیردان و مانند آن. ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). هرچیز که برای زینت و آرایش کمر بکار برند. ( ناظم الاطباء ).
( اسم ) آنچه که آرایش کمر بدان باشد مانند کیش تیر دان و غیره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی به مدحت او روز و شب گشاده زبان یکی به خدمت او سال و مه ببسته کمر
💡 در فراق ببندد چو او گشاد کمر شود گشاده در هجر چون ببست میان
💡 دهان ندارد و گویند کو سخن گوید میان ندارد و دیدند کو کمر دارد
💡 طبق آخرین سرشماری ۲۶۰ نفر و ۶۷ خانوار میباشد.مردم سفید کمر به زبان تاتی سخن میگویند.
💡 مویم چو سیم و روی چو زر شد ز عشق آن کز سیم و زر ناب میان دارد و کمر