لغت نامه دهخدا
کمخابافی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) شغل کمخاباف. اطلس بافی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به کمخا و کمخاباف شود.
کمخابافی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) شغل کمخاباف. اطلس بافی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به کمخا و کمخاباف شود.
شغل و کمخاباف. اطلس باف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بر تخت سلطان کمخا نشست به پیشش کمر هر لباسی ببست
💡 زسلطان کمخا چنانست جار کزین قیتل آنکس که جوید فرار
💡 اطلس و کمخا باغ و گلستان شده و والا شمع و شبستان
💡 بآن کمخای گلگون صورت مرغ تو گوئی هست بر آتش سمندر
💡 قاری این اطلس کمخای نفیسست که خود همه پشمینه خرانند که دربازارند