لغت نامه دهخدا
کله چماق. [ ک ُ ل َ / ل ِ چ ُ ] ( اِمرکب ) چماقی کوتاه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کله چماق. [ ک ُ ل َ / ل ِ چ ُ ] ( اِمرکب ) چماقی کوتاه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
چماقی کوتاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حدودِ ۸ صبحِ ۱۹ اوت جمعیتی حدوداً سههزار نفره از مردانی مسلح به چوب و چماق در جنوبیترین نقطه شهر تظاهراتی علیهِ مصدق و به طرفداری از شاه شروع کردند.
💡 دو روز بعد ۱۵ قطار با ۲۰ هزار نفر از اعضای «گارد وطن» که از طرفداران چائوشسکو محسوب میشدند، مسلح به چماق و میلههای آهنی بسوی شهر تیمیشوارا روانه شدند. به آنها گفته شده بود که «مجارها کنترل شهر را برعهده گرفتهاند». وقتی که آنها در مرکز شهر با ۱۵۰ هزار تظاهرکننده روبرو شدند، در پایان آن روز با این خبر به شهرهای خود بازگشتند که «دولت فریبشان دادهاست».
💡 نام ساخا ترکی و به معنی چوبدستی و چماق است. واژه یاقوت یا یاکوت نامی است که مردم اِوِنکی برای اشاره به ساخاها استفاده میکردند. روسها نیز این نام را از اونکیها برگرفته و برای ساخاها استفاده کردند.