کله سائلی
لغت نامه دهخدا
کله سائلی. [ ک َ ل َ / ل ِ ءِ ] ( حامص مرکب ) بمعنی بدبختی و سیاه گلیمی باشد چه سیاه گلیمی و بدبختی لازمه سؤال و سائلی باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). سختی و بدبختی و سیاه گلیمی. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ مرکب ) بر هندوان و کافران هم اطلاق کنند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || کلاغ بسیاری را نیز گویند که بر سر مرداری هجوم کرده باشند. این لغت به این معنی با کاف فارسی می بایست لیکن همه جا با کاف تازی نوشته اند. ( برهان ).
فرهنگ فارسی
بمعنی بدبختی و سیاه گلیمی باشد. چه سیاه گلیمی و بدبختی لازمه سوال و سائلی باشد.
جمله سازی با کله سائلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سائلی گفتش که تو آشفتهٔ جملهٔ عمر از چه اینجا خفتهٔ
💡 سائلی حال جهانرا ز یکی کرد سؤال آن شنیدی که چه فرمود حکیمش بجواب
💡 سائلی گفتش که ای شیخ کبار تو بر آن آخور نبودی هیچ بار
💡 سائلی گفتش که ای شوریده نام برهنه سر از چه میباشی مدام
💡 سائلی پرسید از آن شوریده حال گفت اگر نام مهین ذوالجلال