کله خشکی
مترادفها
لجاجت، یکدندگی، کلهشقی
متضادها
انعطافپذیری، نرمی
لغت نامه دهخدا
کله خشکی. [ ک َل ْ ل َ / ل ِ خ ُ ] ( حامص مرکب ) خلی. دیوانه مزاجی. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کله خشک شود. || کله شقی. یکدندگی. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کله خشک شود. || تریاکی بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کله خشک شود.
فرهنگ فارسی
۱ - خلی دیوانه مزاجی. ۲ - کله شقی یک دندگی. ۳ - تریاکی بودن.
جمله سازی با کله خشکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از خدا دریا همیخواهی و مار خشکیی چون تو ماهی نیستی دریا به دست آورده گیر
💡 چو مژگان بسمل پروازم و از سستی طالع همین بر پرفشانیهای خشکی دسترس دارم
💡 در انجمن توفیق پر بیاثر افتادیم تر رفت سرشک آخر از خشکی مژگانها
💡 یکی هول راه است با ترس و بیم رسیدن به خشکی به یک سال و نیم
💡 کشیدند از آب اندورن همگروه به کشتی به خشکی مر آن پاره کوه
💡 جز لعل او که بود به پیش فرات خشک خشکی ندیده غنچه به نزدیک جوی آب