کشت ورز

لغت نامه دهخدا

کشت ورز. [ ک ِ وَ ] ( نف مرکب ) برزگر. کشتکار. زارع. برزیگر. کشاورز:
نکردیم بر کشت ورزت زیان
دژم روی گشتی چو شیر ژیان.فردوسی.یکی پیشه کار و دگر کشت ورز
یکی آنکه پیمود فرسنگ مرز.فردوسی.دهقان فلک در آن کشت ورزی. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 10 ).
|| ( اِ مرکب ) کشت و زرع:
زمردم بپرداخت این بوم و مرز
هم از چارپای و هم از کشت ورز.اسدی.همه سنگ و خارست آن بوم و مرز
تهی یکسر از میوه و کشت ورز.اسدی ( گرشاسب نامه ص 189 ).ز گاوی که کردی همه کشت ورز
بدان دشت و صحرا روان گرد مرز.اسدی.کشت ورزت کرد باید با زمین
جنگ ناید با زمینت بر عتاب.ناصرخسرو. || محل کشت یا کشت. محل زراعت. زراعتگاه. محقل. کشتزار:
خداوند این کشت ورز و گله
بمن شاه چین کرد این ده یله.اسدی.

فرهنگ فارسی

برزگر. کشتکار. زارع

جمله سازی با کشت ورز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کجاعاقل در این کشتی نشیند که عاقل نیز آن دریا نبیند

شارلوت یعنی چه؟
شارلوت یعنی چه؟
محترقه یعنی چه؟
محترقه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز