کام گشودن
مترادفها
دهان باز کردن
لغت نامه دهخدا
کام گشودن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) یا کام دل گشودن. مراد دل برآمدن. به مراد دل رسیدن:
دلبر که جان فرسود ازو کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او، باشد که دلداری کند.حافظ ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) باز کردن دهان و پوزه: [ اژدها کام گشود و او را بکام خویش فرو برد.
جمله سازی با کام گشودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جایی که جام در دست آن مه خرام دارد مژگان گشودن آنجا مهتاب و بام دارد
💡 ز تنگی دلم امکان پر گشودن نیست شکستهاند غبارم به بیضهٔ فولاد
💡 چه دامست این که هر مرغی که میگردد گرفتارش نمیآید به خاطر پر گشودنهای گلزارش
💡 بفگن در آتش و تب و تابم نظاره کن غمنامه مرا به گشودن چه احتیاج؟
💡 شکر خاصی است در این دایره هر طایفه را شکر منعم دهن کیسه گشودن باشد