لغت نامه دهخدا
کاسه غریبان. [ س َ / س ِی ِ غ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کاسه گدایان که درگوشه آن حلقه ای است که به کمر آویزند:
هم دیده ای که از جان درگاه سیف دین را
چون کاسه غریبان حلقه بگوشم ایدر.خاقانی.رجوع بکاسه گدایی شود
کاسه غریبان. [ س َ / س ِی ِ غ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کاسه گدایان که درگوشه آن حلقه ای است که به کمر آویزند:
هم دیده ای که از جان درگاه سیف دین را
چون کاسه غریبان حلقه بگوشم ایدر.خاقانی.رجوع بکاسه گدایی شود
کاسه گدایان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دمی که حشر غریبان کنند روزی تو شفاعت علی موسی رضا بادا
💡 بیش به تیغ ستم، خون غریبان، مریز ظلم مکن در جهان، امن و امان برنخاست
💡 غریبان را دل از بهر تو خونست دل خویشان نمیدانم که چونست
💡 چو داری خوی مردم چون لبیبان دمی بنشین به بالین غریبان
💡 دلجوئی غریبان عادت گرفتی اول آخر چه شد که کردی یکباره ترک عادت
💡 کسی به مثل غریبان شام خوار نشد وگرنه در همه شهری غریب بسیار است