لغت نامه دهخدا
کارخانه کرو. [ ن َ / ن ِ ی ِ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جائی که در آن کشتیها وجهازها سازند. ( از سفرنامه شاه ایران، آنندراج ).
کارخانه کرو. [ ن َ / ن ِ ی ِ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جائی که در آن کشتیها وجهازها سازند. ( از سفرنامه شاه ایران، آنندراج ).
جائیکه در آن کشتیها و جهازها سازند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بودشان نه تفاوت به کارخانه صنع نبودشان هم یکسان جلال و قدر ترا
💡 آبادی سرای تعلق طمع مدار زین کارخانه رونق تعمیر بردهاند
💡 به چشم نقص مبین نقش کارخانه هستی نظر به گردش پرگار دار و جنبش خامه
💡 روزی که نیست چشمم، از جوش گریه پر آب در کارخانه ابر،خالی ست جای باران
💡 بباغ خویش بنازد شهنشه ایران چنانکه، ما نی، از کارخانه ارژنگ
💡 این کارخانه را دل ما می برد به راه زنجیر فیل را به کف مور داده اند