لغت نامه دهخدا
چیزو گیر. ( نف مرکب ) گیرنده چیزو. || گستاخ. تندمزاج. ( ناظم الاطباء ).
چیزو گیر. ( نف مرکب ) گیرنده چیزو. || گستاخ. تندمزاج. ( ناظم الاطباء ).
گستاخ. تند مزاج.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی حمله کردند با دار وگیر نهادند هریک درو تیغ و تیر
💡 آنکه بهٔک دار وگیر، آنکه ز یک گیر ودار کرد ز خون عدو دشت و دمن لاله گون
💡 زندگانی وگیر و دار نفس عرصهٔ کارزار را ماند
💡 با خواب امن صلح فقیران دوربین از دار وگیر دولت بیدار کرده اند
💡 دست از دنیا بدار و دامن آهی بگیر تا بدانی همچو بیدل قدر دار وگیر را
💡 جستم از خواب وکردمش بیدار گفتم آرام باش وگیر قرار