چوبه ٔ بقالان
لغت نامه دهخدا
چوبه بقالان. [ ب َ ی ِ ب َق ْ قا ] ( اِخ ) ظاهراً نام محلی بوده است ببخارا مستنبط از سه عبارت ذیل از تاریخ بخارای نرشخی: و قباله ای بیرون آوردند حداول اوباره شهرستان پیوسته چوبه بقالان. ( تاریخ بخارا - نرشخی ص 64 ). و آن مسجد را ویران کرد و چوبها را بشهر بخارا آورد و مدرسه ای بنا کرد و بنزدیک چوبه بقالان و آن چوبها رادر آنجا خرج کرد ( تاریخ بخارا نرشخی ص 16 ). حد اول اوباره شهرستان پیوسته چوبه بقالان حد دوم هم باره شهرستان که پیوسته پسته شکنانست. ( تاریخ بخارا ).
فرهنگ فارسی
ظاهرا نام محلی بوده است بیخارا مستنبط از سه عبارت ذیل از تاریخ بخارای نرشخی.
جمله سازی با چوبه ٔ بقالان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دیگر سوی بقالان دکانها مزین کرده بهر میهمانها
💡 بنگریستند. نیم خوشه انگور دیدند. گفت: ببرید و با کسی دهید که خانه ما خانه بقالان نیست.