لغت نامه دهخدا
چقال بقال. [ چ َق ْ قا ب َق ْ قا ] ( اِ مرکب،از اتباع ) بقال چقال. در تداول عوام، اشاره به صاحبان حرفه های کوچک و دکانداران کم بضاعت است، در مقام تحقیر و بی اعتنایی. و رجوع به بقال چقال و چغال شود.
چقال بقال. [ چ َق ْ قا ب َق ْ قا ] ( اِ مرکب،از اتباع ) بقال چقال. در تداول عوام، اشاره به صاحبان حرفه های کوچک و دکانداران کم بضاعت است، در مقام تحقیر و بی اعتنایی. و رجوع به بقال چقال و چغال شود.
بقال چقال. درتداول عوام اشاره بصاحبان حرفه های کوچک و دکانداران کم بضاعت است در مقام تحقیر و بی اعتنایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلبر بقال با من آشنایی می کند چون به دوکانش روم غولنگ خالی می کند
💡 از رقیب خرد ای دل در جهان غافل مباش موش ویران مینماید دکهٔ بقال را
💡 امام وقتی سطلی به گرو نهاده بود. چون باز می گرفت بقال دو سطل آورد. گفت: آن خود بردار که من نمیشناسم از آن تو کدام است.
💡 دلبر بقال دارد خلق خوب و روی نغز خانه من رفت و کردم دامنش پر چار مغز
💡 اى زيد! گفتار بقال هاى كوفه تو را گول زده و مغرور كرده است كه مى گويند: