چشمه ٔ سیماب

لغت نامه دهخدا

چشمه سیماب. [ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از ماه و آفتاب است. ( برهان ) ( آنندراج ). ماه وآفتاب. ( ناظم الاطباء ). آفتاب عالمتاب. ( مجموعه مترادفات ص 13 ). || کنایه از روز هم هست که عرب «یوم » گویند. ( برهان ). کنایه از روز هم هست. ( آنندراج ). روز. ( ناظم الاطباء ). رجوع به چشمه سیماب ریز شود. || کنایه از کان سیماب. ( آنندراج ).

جمله سازی با چشمه ٔ سیماب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از تف عشق تو دل در کف سودا فتاد سوخته چون سیم گشت، کشته چو سیماب شد

💡 فرصت امید و سعی هوسها همان بجاست سیماب رفت و زحمت اکسیر می‌کشم

💡 گرم است دمم چون نفس کورهٔ آهن تنگ است دلم چون دهن کوزهٔ سیماب

💡 چون صدف هر کس به غورِ بحرِ خاموشی رسید کاسهٔ دریوزهٔ سیماب سازد گوش را

💡 بدان ساعد که از بس رونق و آب چو سیمین تخته شد بر تخت سیماب

💡 اخفای راز عشق تو در سینه چون کنم؟ سیماب، گوهر من و گنجینه آینه است