لغت نامه دهخدا
چامه سرائی.[ م َ / م ِ س َ ] ( حامص مرکب ) شاعری. سخن سرائی. شعرگویی. تصنیف سازی. || آوازخوانی. شعرخوانی. خواندن شعر و تصنیف در دستگاههای موسیقی. خوانندگی.
چامه سرائی.[ م َ / م ِ س َ ] ( حامص مرکب ) شاعری. سخن سرائی. شعرگویی. تصنیف سازی. || آوازخوانی. شعرخوانی. خواندن شعر و تصنیف در دستگاههای موسیقی. خوانندگی.
شاعری. سخن سرائی. شعر گویی. تصنیف سازی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روا بود تو چو سوسن خموش و از هر سوی زبان بمدح سرائی گشوده مرغ سحر
💡 دین سرائی است برآوردهٔ پیغمبر تا همه خلق بدو در به قرار آید
💡 چون سرائی به لب دجله مرا یاد بیار ساقیا ساغر می تا لب بغداد بیار
💡 بجان دوست که از درمران گدائی را که جز درت نشناسد در سرائی را
💡 چرا پسند ندارم ز لعب زلف و رخت غزل سرائی بر هر دوان بلفظ دری
💡 همه ساز جستجوئی همه سوز آرزوئی نفسی که میگدازی غزلی که می سرائی