لغت نامه دهخدا
چاره شناختن. [ رَ ش ِ ت َ] ( مص مرکب ) علاج شناختن. درمان دانستن:
میشد آن کس که چو او چاره کارم نشناخت
من همی دیدم و از کالبدم جان میرفت.؟ ( از آنندراج ).
چاره شناختن. [ رَ ش ِ ت َ] ( مص مرکب ) علاج شناختن. درمان دانستن:
میشد آن کس که چو او چاره کارم نشناخت
من همی دیدم و از کالبدم جان میرفت.؟ ( از آنندراج ).
علاج شناختن. درمان دانستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در حق شناختن ز تو به نیست حق شناس در حقگزاردن ز تو امها نیست حقگزار
💡 در مورد درخواست به رسمیت شناختن جام باشگاههای جهان در سال ۱۹۵۱، به کوپا ریو مراجعه کنید.
💡 داغی به سینه سوز که اندر شب وجود خود را شناختن نتوان جز به این چراغ
💡 راه حق و صحيح بدون هدايت الهى، قابل شناختن نيست. به عبارت ديگر، چنين نيست كهانسان بتواند به صورت اتفاقى و تصادفى در راه حق قرار گيرد و در آن حركت نمايد.
💡 علاوه بر این، این الگو مستلزم به رسمیت شناختن مفهوم سبک زندگی است.
💡 جدول زمانی فدراسیون جهانی موایتای آماتور (IFMA) در به رسمیت شناختن توسط کمیته بینالمللی المپیک (IOC):