چار هنگام

لغت نامه دهخدا

چارهنگام. [ هَِ ] ( اِ مرکب ) چهارهنگام. چهارفصل.چارموسم. بهار و تابستان و پائیز و زمستان. فصول اربعة. || چهار وقت صبح و ظهر و عصر و شب.

فرهنگ فارسی

چهار هنگام. چهار فصل. چار موسم. بهار و تابستان و پائیز و زمستان. فصول اربعه.

جمله سازی با چار هنگام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دریغ آن پاک کردن ها به هنگام لب ساغرکشان از رشحه جام

💡 به هنگام از ایدر گریزید زار از آن پیش کآرد کنون کارزار

💡 نه هنگام آرام و آسایش است نه نیز از در رای و آرایش است

💡 دولتی بود که مردیم به هنگام وداع آنقدر زنده نماندیم که محمل برود

💡 تو هم صبر کن حاضر وقت باش چو هنگام کِشتن نباشد مپاش

💡 نامش هنگام ‌کین حراست تن را به بود از صد هزار گرد دلاور

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز