لغت نامه دهخدا
چابک نشین. [ ب ُ ن ِ ] ( نف مرکب ) چالاک. کسی که چابک و سبک نشیند و خیزد. خوش ادا:
چنان چابک نشین بود آن دلارام
که برجستی برین مقدار ده گام.نظامی ( خسرو و شیرین ).
چابک نشین. [ ب ُ ن ِ ] ( نف مرکب ) چالاک. کسی که چابک و سبک نشیند و خیزد. خوش ادا:
چنان چابک نشین بود آن دلارام
که برجستی برین مقدار ده گام.نظامی ( خسرو و شیرین ).
چالاک. کسیکه چابک و سبک نشیند و خیزد. خوش ادا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در شهر ما بتی است که بر جان بود امیر چالاک و چست و چابک و عیار و شیرگیر
💡 سایهٔ خود را ز خود دانستهاند چابک و چست و گش و بر جستهاند
💡 ظریف و نازک و رعنا و چابکی ایسرو نیاورد دگر ایام خوشتر از تو نگار