لغت نامه دهخدا
پیری بیک. [ ب َ ] ( اِخ ) برادر میرشیخ نورالدین از معاصران امیرتیمور گورکان: امیرتیمور گورکان در اُترار به سرای وی فرود آمده است. ( حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 532 ).
پیری بیک. [ ب َ ] ( اِخ ) برادر میرشیخ نورالدین از معاصران امیرتیمور گورکان: امیرتیمور گورکان در اُترار به سرای وی فرود آمده است. ( حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 532 ).
برادر میر شیخ نورالدین از معاصران امیر تیمور گورکان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کار ناید طمطرق و گفت و گوی گر سلوک ره کن ی پیری بجوی
💡 از جوانی شاخ و برگی چون نماند با شب دیجور پیری ساختم
💡 طبع پیری عکس طبع هر کسی با خرد ناجنس و با جانها قهام
💡 (سحاب) ایام پیری چون بود چون چو پیری بگذرد عهد جوانی
💡 به پیری شدی روزگارش چنان که داردش گردون و دولت عنان