پیروز مشرقی

لغت نامه دهخدا

پیروز مشرقی. [ زِ م َ رِ ] ( اِخ ) نام شاعری ایرانی بعهد باستان. در لغت نامه اسدی قطعه ذیل از او برای کلمه شایورد،بمعنی هاله و طوق و خرمن ماه شاهد است:
بخط و آن دُر دندانش بنگر
که همواره مرا دارند در تاب
یکی همچون پرن بر اوج خورشید
یکی چون شایورد از گرد مهتاب.

جمله سازی با پیروز مشرقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ازین سرور منم پیروز امروز بنور عشق او گشته دل افروز

💡 کسی باشد از بخت پیروز و شاد که باشد همیشه دلش پر ز داد

💡 زین سخن کاصل عالم افروزیست دان که پیروز بخت را روزیست

💡 ای آن شهریاری که دیهیم و تخت ندیده چو تو شاه پیروز بخت

💡 به هر کارزار اندر آیی دلیر به هر جنگ پیروز باشی چو شیر

💡 در آن تخجیر گه بودند ده روز به روز اختیار و بخت پیروز

اژدر یعنی چه؟
اژدر یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز