لغت نامه دهخدا
پیران گشنسپ. [ گ ُ ن َ ] ( اِخ ) نام مردی از مردم ری. از اعضاء خانواه معروف مهران بعهد ساسانیان. وی مرزبان گرزان واران و فرمانده چندین هزار سوار بود. ( ترجمه ٔایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 126 و حاشیه ص 159 ).
پیران گشنسپ. [ گ ُ ن َ ] ( اِخ ) نام مردی از مردم ری. از اعضاء خانواه معروف مهران بعهد ساسانیان. وی مرزبان گرزان واران و فرمانده چندین هزار سوار بود. ( ترجمه ٔایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 126 و حاشیه ص 159 ).
نام مردی از مردم ری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیران کار دیده درین راه پرخطر با قد چون کمان سبق از تیر بردهاند
💡 بادینآباد پیران، روستایی است از توابع بخش مرکزی و در شهرستان پیرانشهر استان آذربایجان غربی ایران.
💡 این روستا در دهستان پیران قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۳۳۱ نفر (۴۸ خانوار)
💡 این روستا در دهستان پیران قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۱۶۵ نفر (۲۴ خانوار)
💡 مشو ز صحبت پیران زنده دل غافل که نیست یک دو نفس بیش زندگانی صبح
💡 جویم ز پیران بی غمی، لیکن چنین بختم کجا؟ با من جوان مردی کند بخت جوان دیگران