لغت نامه دهخدا
( پهلو آکندن ) پهلو آکندن. [ پ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فربه شدن. رجوع به آکندن و آکنده شدن شود.
( پهلو آکندن ) پهلو آکندن. [ پ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فربه شدن. رجوع به آکندن و آکنده شدن شود.
( پهلو آکندن ) ( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) فربه شدن.
( پهلو آکندن ) ( مصدر ) فربه شدن.
فربه شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدو گفت بهرام کای پهلوان مکن هیچ برخیره تیره روان
💡 بمالید رخ پهلوان بر زمین گرفت آفرین بر جهان آفرین
💡 زبس گونه گون نیکویی های اوی دل پهلوان شد بدو مهرجوی
💡 بدو گفت کای پهلوان شاد باش همه ساله ز اندوه آزاد باش
💡 چو دیدی ماه، بی روی دلارام بگردیدی به پهلو جملهٔ بام
💡 سپه را ز پیکار او کرد دور بدو گفت کای پهلو پیلزور