پنج کوهه

لغت نامه دهخدا

پنج کوهه. [ پ َ هََ / هَِ ] ( اِ مرکب ) سپاهی که پنج فوج داشته باشد و به عربی آن را خمیس گویند. مقدمه، قلب، میمنه، میسره و ساقه، و کوهه بمعنی کوه و حمله و موج بزرگ و سیلاب آمده و همه اینجا مناسب اند. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) سپاهی که پنج فوج داشته باشد و بعربی آنرا خمیس گویند: مقدمه قلب میمنه میسره و ساقه.

جمله سازی با پنج کوهه

💡 ز بس کوهه زین مرکب سوار تو گفتی پلنگ است در کوهسار

💡 گزین کرد گردی هزار از سران برافراخت از کوهه گرز گران

💡 سپاهی که اندیشه را پی کند چو کوهه زند کوه ازو خوی کند

💡 به قلب سپه جای خود ساخت شاه نهاد از بر کوهه پیل گاه

💡 چنان زدش بر ناف زخم درشت که با کوهه زینش بردوخت پشت

💡 توسنش راست کهکشان بر تنگ مه نونال و کوه کوهه بود

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز