«پف کاسهگری» یا «فوت کاسهگری» اصطلاحی است که در صنعت چینیسازی به کار میرود و به نهانیترین و دقیقترین مرحله فنی در تهیه ظروف اشاره دارد. این عبارت در اصل به عملی گفته میشود که استادان چینی هنگام آمادهکردن کاسه برای ورود به کوره انجام میدهند تا گرد و غبار و ناصافیها از سطح ظرف زدوده شود. روایت تاریخی این اصطلاح مربوط به شاگردی ایرانی است که برای یادگیری هنر چینیسازی به چین رفت و پس از بازگشت، ظروفش ناهموار و خشن بودند. استاد چینی به او نشان داد که هنگام گذاشتن کاسه در کوره، با یک فوت دقیق و کنترلشده، سطح کاسه صاف و هموار میشود و نقص کار برطرف میگردد. پس از آن، شاگرد نیز هر بار قبل از گذاشتن ظروف در کوره، عمل «پف کردن» را انجام میداد و نتیجه کار، ظروفی لغزان و هموار شد. به طور استعاری، «پف کاسهگری» به معنای دقیقترین و مهمترین بخش یک کار یا فرآیند نیز به کار میرود و در متون ادبی و مثلها از آن یاد شده است.در شعر و ادبیات فارسی نیز این اصطلاح به کار رفته و بیانگر ظرافت و حساسیت عملی است که نتیجه نهایی به آن وابسته است.
پف کاسه گری
لغت نامه دهخدا
پف کاسه گری. [ پ ُ ف ِ س َ / س ِ گ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) فوت کاسه گری. تعبیری مثلی است. نهانی و دقیق ترین قسمت فنی. گویند مردی از ایران به آموختن هنر چینی سازی به چین شد و در کارخانه آن هنر بیاموخت و به ایران بازگشت لکن ظرفهای او خشن و ناهموار می آمد بار دیگر به چین شد و نزد استاد خود از ناصافی و ناهمواری کارهای خویش شکایت برد او بشاگرد گفت تا کار استاد را بار دیگر از اول تا آخر ببیند مگر نقص کار خویش بیابد. شاگرد دست استاد را می پائید تا هنگام گذاشتن کاسه در کوره استاد کاسه را در دست گرفته و سخت در آن پف کرد تا گرد و غبار آن یکباره زائل شد و سپس در کوره نهاد شاگرد نقص کار خویش دریافت و پس از آن گاه به کوره گذاشتن کاسه ها را پف میکرد و ظروف هموار و لغزان می آمد. ( نقل بمعنی از فرهنگ نظام ):
آن دلبر کاسه گر که چون حور و پریست
جان در تن من ز هجر رویش سفریست
گر لب به لبم نهد ز سر جان یابم
کارم موقوف ِ یک پف کاسه گریست.باقر کاشی ( از لغت نامه ضیاء ).و نیز رجوع به پف شود.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) نهانی ترین و دقیق ترین قسمت فنی امری.