پریشان فکرت

مترادف‌ها

سرگشته، پریشان‌ذهن، آشفته‌ذهن

متضادها

ذهن متمرکز، آرامش فکری

لغت نامه دهخدا

پریشان فکرت. [ پ َ ف ِ رَ ] ( ص مرکب ) پراکنده فکر. سرگشته. مضطرب. آشفته: پریشان فکرت در کارها حیران بود. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- سر گشته پراگنده فکر. ۲- مضطرب آشفته.

جمله سازی با پریشان فکرت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 غم هجران و پریشانی و بدبختی من تو پسندیدی اگر من نپسندم چه کنم

💡 گفتم که شبی زلف تو گیرم خردم گفت باز این چه پریشانی و سودای محالست

💡 وداع کردم و رفتم به صد پریشانی ز دوستان و وداع آه ازین پشیمانی

💡 چون زلف تو آشفته است امشب همه اشعارش آشفته در این سودا چون فکر پریشان است

💡 بپرس آخر که: بی تو چونم، ای جان، که جانم بس پریشان می‌نماید

💡 جمعند عاشقانه و با دوست روبرو گرچه چو زلف یار پریشان و درهمند

💡 او در میان انبوهی از مشکلات زندگی، دچار پریشان فکرت شده بود و نمی‌توانست تصمیم درستی برای آینده‌ای که در انتظارش بود، به درستی اتخاذ کند.

💡 مشاهده اتفاقات ناگوار در اخبار شبانه باعث شد تا بسیاری از مردم دچار پریشان فکرت شوند و نسبت به امنیت آینده خود بسیار نگران و مضطرب گردند.

💡 در آن لحظات سخت و بحرانی، پریشان فکرت مانع از آن می‌شد که او بتواند با آرامش و منطق، راهکار مناسبی برای حل بحران پیش رو پیدا کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران