پره ٔ بیابان

لغت نامه دهخدا

پره بیابان. [ پ َرْ رَ / رِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به پَرّه شود.

جمله سازی با پره ٔ بیابان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا شوق مرا سر به بیابان جنون داد درد طلب آسودگی از سنگ نشان داد

💡 به نام پای تو هر گام خفته صد گل زخم عبث نگشته سر خار این بیابان تیز

💡 اکنون چو رو کنی به بیابان براه بر جز در میان سوسن و شمشاد نگذری

💡 ای در بیابان غمت سرگشته هر جایی دلی وا مانده در ره صد هزار افتاده در هر منزلی

💡 سالها باید چو مجنون پای در دامن کشید تا زدامان بیابان محملی پیدا شود