لغت نامه دهخدا
پرزه دار. [ پ ُ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) پرزدار. پرزناک.
پرزه دار. [ پ ُ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) پرزدار. پرزناک.
( اسم ) که پرز دارد پرزه دار پرزگن پرزناک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسپینراد در ۲۰ مارس ۱۹۳۲ در منهتن متولد شد. او برای دوره لیسانس به دانشگاه مهندسی کلمبیا رفته و در آنجا درجه لیسانس در مهندسی برق را بهدستآورد. او رئیس شورای دانشجویان و سامول ویلارد یک عضو بود. او بعداً کارشناسی ارشد خود را در کملبیا بهدستآورد. در کلمبیا، او از پرزه جات باقیمانده از تجهیزات تلفن یک کامپیوتر ابتدئی ساخت. بعداً به مؤسسه فناوری ماساچوست رفته و دکترایش را در همان رشته بهدستآورد.
💡 به کارخانههای چرم گری، باروت سازی، کارخانههای سمنت و تولید گوگرد انرژی برق داده شد؛ کارخانههای ترمیم موتر و پرزه سازی، صابون، عطریات، نختابی و پارچه بافی، نجاری و یخ سازی، پنبه و روغن کشی در قندهار، مزارشریف و هرات تأسیس شدند.