لغت نامه دهخدا
پایمالی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) درنگ کردن و تعلّل:
چو دشمن دشمنی را کرد پیدا
نشاید نیز کردن پایمالی.ناصرخسرو.
پایمالی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) درنگ کردن و تعلّل:
چو دشمن دشمنی را کرد پیدا
نشاید نیز کردن پایمالی.ناصرخسرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گه در پی سرو پایمالی گه بر سر لاله سایبانی
💡 خاکم به پایمالی وضعم تأملی تا بینی آستانکهام یا چه درگهم
💡 در چنگ زلفش دل پای بندی بر خاک کویش جان پایمالی
💡 همواره در گذرگه خلقی، تو تیرهروز هر روز پایمالی و هر لحظه بیقرار
💡 زراحت بیش بینند اهل خواری پایمالی را بجز افتادگی تعبیر نبود خواب قالی را