ویران شمردن

مترادف‌ها

تخریب کردن، ویران کردن، نابود کردن، از بین بردن

متضادها

ساختن، بنا کردن، آباد کردن، تعمیر کردن، سامان دادن

لغت نامه دهخدا

ویران شمردن. [ ش ِ / ش ُ م َ / م ُ دَ ] ( مص مرکب ) ویرانه و خراب محسوب داشتن. خرابه به حساب آوردن. غیرآباد فرض کردن:
همه بوم ایران تو ویران شمر
کنام پلنگان و شیران شمر.فردوسی.

فرهنگ فارسی

ویرانه و خراب محسوب داشتن خرابه به حساب آوردن.

جمله سازی با ویران شمردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گفتم که دلم گفت پریشان باشد ویران زبرای چه برین سان باشد

💡 من اگر بتخانه ویران کردمی کی تن خود را چنین پروردمی

💡 دلم چون جای عشق تست او را بگو تا جای خود ویران ندارد

💡 این جهان ویران شدی اندر زمان حرصها بیرون شدی از مردمان

💡 کنج دل گنجخانهٔ عشق است خانه بی گنج کُنج ویران است

💡 هر آبادی از غم او ویرانی است هر دانایی در ره او نادانی است

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران