ونگ زدن

لغت نامه دهخدا

ونگ زدن. [ وَ / وِ زَ دَ ] ( مص مرکب )در تداول، بانگ زدن با گریه. آواز دادن. زار زدن.
ونگ زدن. [ وَ / وِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، آهسته و نامفهوم چیزی را به کسی گفتن. || ونگ ونگ کردن.

فرهنگ معین

( ~. زَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) ۱ - بانگ زدن، آواز دادن. ۲ - داد و فریاد کردن (کودک مخصوصاً ). ۳ - گریستن توأم با داد و فریاد.

فرهنگ فارسی

(مصدر ) ۱- یواشکی چیزی را بکسی گفتن. ۲- با صدای آهسته و احیانا تو دماغی حرف زدن: (( دیشب توی خیابان زن خوشگلی از جلو ما رد شد رفیقمان درگوشش ونگی زد زنکه هم قایم زد توی گوشش. ) )

ویکی واژه

(عا.)
بانگ زدن، آواز دادن.
داد و فریاد کردن (کودک مخصوصاً)
گریستن توأم با داد و فریاد.

جمله سازی با ونگ زدن

💡 بکن صبر ودل بر خداوند بند نشیب ونگون را کند حق بلند

💡 همی رفت و خون می چکید از برش زره پر زخون ونگون مغفرش

💡 سِنِج یا سِنِد شاهی از دودمان دوم دوره آغازین دودمانی مصر است که گمان می‌رود پس از ونگ به پادشاهی رسیده باشد. جایگاه تاریخی دقیق او نامشخص است و نخستین اشارات به نام او در دودمان چهارم دیده می‌شوند. هنگام و طول دوران فرمانروایی او نامشخص است، با این حال مان‌تو این زمان را ۴۱ سال و فهرست پادشاهان تورین آن را ۷۰ سال ذکر می‌کنند؛ اعدادی که به احتمال بسیار بزرگنمایی هستند.

💡 ونگ در سان فرانسیسکو زاده شد. او فرزند ربرتا کرستین (نی لئنگ)، سرپرست شرکت تلفنی و ویلیام دی. ونگ است. ونگ چینی تبار است. او در دبیرستان لینکلن و دانشگاه ایالتی سان فرانسیسکو تحصیل کرد.

💡 او را سزد اگر کند آونگ ونگ را چون سهم او گداخت بفرسنگ سنگ را