واصل کردن
مترادفها
متصل کردن، پیوند دادن، وصل کردن
متضادها
قطع کردن، جدا کردن
لغت نامه دهخدا
واصل کردن. [ ص ِک َ دَ ] ( مص مرکب ) رسانیدن. سبب رسیده شدن گشتن. رسیدن کنانیدن. ( ناظم الاطباء ). واصل گردانیدن. بردن.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱ - رساندن موجب پیوستن شدن. ۲ - بحق رساندن.
جمله سازی با واصل کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ندانم واصل بزم یقینکی میشود زاهد هنوز از سبحه میلغزد به صد جا پای ایمانش
💡 چو واصل آمدی واصل شوی باز در آخر گرچه سوی دل شوی باز
💡 شما را میکنم واصل چنان من نمایم اندر آخر جانِ جان من
💡 جمالش در پس پرده نهانست بجز واصل در این معنی ندانست
💡 وصال لیلیام حاصل شده کل چو یوسف جان من واصل شده کل
💡 فرآیند واصل کردن قطعات ریز به بدنه اصلی دستگاه، نیازمند دقت بسیار بالا و استفاده از ابزارهای پیشرفته مهندسی در خط تولید است.
💡 هدف از این طرح جدید، واصل کردن خدمات بانکی به روستاهای دورافتاده برای بهبود چشمگیر وضعیت اقتصادی مردم این مناطق محروم است.
💡 از دشواریهای اصلی این پروژه، واصل کردن سیستمهای مدیریت قدیمی به زیرساختهای دیجیتال و هوشمند بودن شبکه اطلاعاتی فعلی است.