لغت نامه دهخدا
هفت رخشان. [ هََ رَ ] ( اِ مرکب ) کنایه از هفت کوکب است که سبعه سیاره باشد. ( برهان ).
هفت رخشان. [ هََ رَ ] ( اِ مرکب ) کنایه از هفت کوکب است که سبعه سیاره باشد. ( برهان ).
هفت کوکب هفت سیاره.
کنایه از هفت کوکب است که سبعه سیاره باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و چراغى (چون خورشيد) رخشان برافروختيم (13) و از فشار و تراكم ابرها1 آب بارانفرو ريختيم (14).
💡 در درون درع تاری پیکر رخشان او جان جبریلست در تاریک جسم اهرمن
💡 چون به جنگ اندر شود رخشان سِنان و ناچخش با سِنان و ناچخ او شیر نتواند چَخید
💡 تا طرف نقاب از رخ رخشان تو برخاست خورشید فلک از پی فرمان تو برخاست
💡 گفت با جسمْ آیتی تا جان شد او گفت با خورشیدْ تا رخشان شد او
💡 ازان شراب که ناهید را برقص آرد ازان مئی که کند آفتاب را رخشان