هشیار گشتن

لغت نامه دهخدا

هشیار گشتن. [ هَُ ش ْ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) هشیار گردیدن. به هوش آمدن. ( یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به هشیار گردیدن شود.

فرهنگ فارسی

هشیار گردیدن بهوش آمدن

جمله سازی با هشیار گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بجرعه ئی که ود عقل کل از او سرمست بنفخه ئی که بود عقل کل ازو هشیار

💡 هرجا نفسی هست ز هستی‌ گله دارد دیوانه و هشیار همین سلسله دارد

💡 فروید مرگ را یک مجهول بزرگ می‌داند و آن را با عبارت «وخیم ترین بداقبالی» تعریف می‌کند و می‌گوید مرگ چیزی است که همگی باید نسبت به آن آگاه و هشیار باشیم.

💡 پیش تو زنادیده کند بر تو حکایت بی جان به جهان کیست چو تو عاقل و هشیار

💡 برفکند آئین مستی در جهان حزمش چنانک بهر هشیاری خورند اکنون خردمندان شراب

💡 تندیس طلای بهرام هشیار در موزهٔ جنگ نیروی هوایی ایران، به یادگار گذاشته شده‌است.

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز