لغت نامه دهخدا
هری تخم. [ هََ ت ُ ] ( اِ مرکب ) بزرقطونا. اسفرزه. ( یادداشت به خط مؤلف از مهذب الاسماء ). رجوع به بزرقطونا و اسفرزه و هرول و هروی شود.
هری تخم. [ هََ ت ُ ] ( اِ مرکب ) بزرقطونا. اسفرزه. ( یادداشت به خط مؤلف از مهذب الاسماء ). رجوع به بزرقطونا و اسفرزه و هرول و هروی شود.
(اسم ) دان. کرچک راگویند که از آن روغن کرچک بدست می آورند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به هرای گنجش چو بد رام کرد به پهلو زبانش هری نام کرد
💡 هنگامی که هری اسمیت (روزنامهنگار تلویزیونی آمریکایی) در مصاحبهای با داونی مدلی از لازاروس خواست داونی پاسخ داد: «متأسفانه، خودم.»
💡 روزی دگر تسلط شورشگران گرفت از ماد و شوش تا هری و بلخ و خاوران
💡 هری که حضرت شاه تو بود چونان بود کزو زدند مثل زیب را بهر محضر
💡 پیش تهذیب بنانش از هری را از فری ابجد آموزی نهم گرچه ادیبش یافتم