لغت نامه دهخدا
هرمزغندی. [ هَُ م ُ غ َ دی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به هرمزغند مرو. ( از سمعانی ).
هرمزغندی. [ هَُ م ُ غ َ دی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به هرمزغند مرو. ( از سمعانی ).
منسوب به هرمز غند مرو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشسته بود هرمز بر سر پای که تا چون زودتر برخیزد از جای
💡 بگفت این و یکی خلعت بیاراست بهرمز داد و هرمز زود برخاست
💡 بدست آرد بجهدش زود هرمز جز این خود کی تواند بود هرگز
💡 ترا گر قرض هرمز دارد این مرد همه درمان تواند کردن این درد
💡 همیبود ز اندیشه هرمز به رنج ازان لشکرساوه و پیل و گنج